محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1863
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كردند و ديگران نيز همانند آنها ذمى به حساب آمدند . بدينسان جزيره از همه ولايتها آسانتر گشوده شد و اين ، براى مردم آنجا و مسلمانانى كه آنجا مقيم شدند خفتى بود . گويد : وقتى عمر به جابيه آمد و سپاه حمص جنگ را به سر برد حبيب بن مسلمه را به كمك عياض فرستاد . چون عمر از جابيه برفت ابو عبيده نامه نوشت و خواست كه عياض بن غنم را به او ملحق كند كه خالد را سوى مدينه برده بود ، عمر عياض را پيش وى فرستاد و سهيل بن عدى و عبد الله بن عبد الله را سوى كوفه فرستاد كه روانهء مشرق كند حبيب بن مسلمه را نيز عامل عجمان جزيره و جنگ آنجا كرد و وليد بن عقبه را عامل عربان جزيره كرد كه در آنجا به كار خويش پرداختند . گويد : و چون نامهء وليد به عمر رسيد ، به شاه روم نوشت : « شنيدهام كه يكى از قبايل عرب ديار ما را رها كرده و سوى ديار تو آمده به خدا ، آنها را بيرون كن و گر نه همه نصارى را سوى ديار تو مىرانيم . » و شاه روم آنها را برون كرد ، چهار هزار كس از آنها با ابو عدى بن زياد باز آمدند و باقيمانده در ولايات روم ، مجاور شام و جزيره پراكنده شدند و همه اياديان ديار عرب از اين چهار هزار كس آمدند . گويد : وليد بن عقبه نخواست از مردم بنى تغلب بجز اسلام بپذيرد ، اما گفتند كسانى كه از طرف قوم خويش با سعد و اسلاف وى صلح كردهاند ، شما دانيد و آنها ، اما كسانى كه نكردهاند بر ضدشان دستاويزى ندارى . وليد دربارهء آنها به عمر نوشت كه جواب داد : « اين خاص جزيرة العرب است كه در آنجا جز اسلام پذيرفته نشود ، بگذارشان ، به شرط آنكه مولودى را نصرانى نكنند و هر كه خواهد مسلمان شود مانع وى نشوند ، بپذير . » وليد نيز پذيرفت كه مولودى را نصرانى نكنند و كسى را كه خواهد مسلمان شود منع نكنند . بعضىشان پذيرفتند و تسليم شدند ، بعضى ديگر گفتند : « جزيه مىدهيم . » و با آنها چنان كرد كه با عباديان و تنوخيان كرده بود .